پایگاه اطلاع رسانی نقشه راه

الگوی نظام سازی اسلامی (الگوی ساخت)، چگونگی استفاده از مفهوم هدایت در اداره جامعه را توضیح می دهد.....

پایگاه اطلاع رسانی نقشه راه

الگوی نظام سازی اسلامی (الگوی ساخت)، چگونگی استفاده از مفهوم هدایت در اداره جامعه را توضیح می دهد.....

پایگاه اطلاع رسانی نقشه راه

بسم الله الرحمن الرحیم- اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم؛به فضل الهی بعد از حدود 10 سال مطالعه نظری راجع به انقلاب اسلامی و همچنین حدود 5 سال مطالعه کاربردی و میدانی در موضوع انقلاب اسلامی؛ اولین نقشه راه تولید الگوی پیشرفت اسلامی تدوین گردید. اصل نقشه راه و یک معرفی نامه ساده و اخبار مرتبط با این نقشه، در این پایگاه قابل دریافت است.

بایگانی
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر


بسم الله الرحمن الرحیم

از روز شنبه ۴ آذر ۱۳۹۶ در مدرسه فیضیه قم دوره مباحثاتی شرح تفصیلی اولین نقشه الگوی پیشرفت اسلامی با ارائه حجت الاسلام علی کشوری آغاز گردیده است. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نقشه راه متن کامل جلسه دوم این دوره مباحثاتی را-با موضوع تبیین شرایط اجتماعی دوران پژوهش اولین نقشه الگوی پیشرفت اسلامی- در ادامه بخوانید:

بسم اللّه الرحمن الرحیم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم الحمد لله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا و شفیعنا فی یوم الجزاء ابی القاسم محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین سیّما بقیة الله فی الارضین ارواحنا لآماله الفداء و عجل الله تعالی فرجه الشریف

در جلسهٔ گذشته به محضر دوستان عرض کردم در این دورهٔ تفصیلی که با موضوع شرح اولین نقشهٔ الگوی پیشرفت اسلامی در خدمت دوستان هستیم، راجع به 5 موضوع با شما گفتگو می‌کنم. اگر در واقع به این 5 موضوع پرداخته شود، یک درک تفصیلی از اولین نقشهٔ الگوی پیشرفت اسلامی در ذهن‌ها ایجاد می‌شود؛ الآن تقریباً درک اجمالی نسبت به این نقشه موجود است؛ به‌عنوان‌مثال جامعهٔ نخبگانی ما تقریباً می‌داند که مثلاً 100 بستهٔ بحثی در اولین نقشهٔ الگوی پیشرفت اسلامی وجود دارد و یا بر اساس مفاهیم این نقشه در کشور، 2 بار نمونه‌سازی شده –یک بار در زمان تصویب برنامهٔ ششم کشور و یک بار هم در زمان پیشنهادی که در حوزهٔ مدیریت شهری به شهرداری مشهد و به بعضی از شهرداری‌های کشور بر اساس مفاهیم این نقشه ارائه شد- همچنین دوستان با بعضی از مهره‌های بحثی این نقشه هم کماکان آشنا هستند. اگر قرار باشد یک درک تفصیلی از این نقشه در ذهن‌ها ایجاد شود، ما ناگزیر به بررسی تفصیلی 5 موضوع در محضر دوستان هستیم.


 موضوع اول عبارت است از اینکه یک گزارشی از نحوهٔ پژوهش این نقشهٔ راه به محضر دوستان ارائه کنیم؛ ما چگونه به این نقشهٔ کاربردی و به نظر ما حجیت‌یافته دست‌یافتیم؟ این یک سؤالی است که دائماً از تدوین‌کنندگان اولین نقشهٔ راه الگوی پیشرفت اسلامی پرسیده می‌شود؛ این یک فضای اصلی است که إن‌شاءالله در جلسهٔ امروز سعی می‌کنم که یک فتح بابی راجع به این بحث اول داشته باشیم؛ یکی دیگر از موضوعاتی که باید حول آن گفتگو صورت بگیرد این است که نقشهٔ راه بر اساس یک مبنایی شکل‌گرفته و آن مبنا عبارت از مفهوم مدیریت تحولات اجتماعی است؛ یعنی اگر از ما بپرسند: نقشهٔ الگوی پیشرفت اسلامی در یک جمله، قرار است چه چیزی را برای جامعه شرح دهد؟ در پاسخ می‌گوییم: قرار است چگونگی مدیریت تحولات اجتماعی را توضیح دهد؛ بنابراین یک باب دیگر از مباحثی که إن‌شاءالله به‌تفصیل وارد بحث آن خواهیم شد، همین مفهوم مدیریت تحولات اجتماعی است؛ بنابراین إن‌شاءالله هم باید مفاهیم پایهٔ مدیریت تحولات اجتماعی را در آینده شرح بدهم و هم باید قرائت‌هایی که راجع به مسئلهٔ مدیریت تحولات اجتماعی در حوزهٔ علمیهٔ قم و سایر حوزه‌های مقدسه وجود دارد، توضیح دهم؛ قبلاً به صورت مختصر عرض کردم که فی‌الجمله سه دیدگاه راجع به مدیریت تحولات اجتماعی وجود دارد که اینها را به‌تفصیل إن‌شاءالله خواهم شکافت.

 یک دیدگاه معتقد است که تحولات جامعه در شرایط فعلی به محوریت علوم اتفاق افتاده، بنابراین هر کسی که می‌خواهد تحولات جامعه را مدیریت کند، باید یک فکری به حال تحول در علوم کند؛ کسانی که معتقد هستند تحولات اجتماعی بر پایهٔ تحول در علوم اتفاق می‌افتد، خودشان یک طیف آدم هستند؛ جمعیت‌هایی معتقد هستند باید در همهٔ علوم مدرن تحول ایجاد کرد؛ مثلاً در علوم پایه و فیزیک و ریاضی تحول ایجاد کرد. جمعیت‌هایی قائل هستند که فقط باید در علوم انسانی تحول طراحی کرد؛ در این میان چون بخش قابل‌توجهی از علوم تجربی هم متأثر از دیدگاه‌های علوم انسانی است، به طور طبیعی در آن هم تحول پذیرفته خواهد شد؛ بنابراین خودِ معتقدین به این دیدگاه دارای دسته‌بندی‌های مختلفی هستند که إن‌شاءالله در این دورهٔ بحثی آن را شرح خواهم داد. جمعیت‌های دیگری قائل هستند که باید تحولات اجتماعی را از پایگاه تحولات عینی مدیریت کرد و از طریق مدیریت تحولات ساختاری به سمت مدیریت تحولات اجتماعی رفت؛ به‌عنوان‌مثال می‌گویند باید اختیارات مجلس شورای اسلامی را در دست گرفت. 

 بنده همین چند هفتهٔ پیش که با یکی از فضلای محترم جلسه‌ای داشتم، ایشان می‌گفتند: ما باید در یک طراحی به سمت این برویم که مجلس شورای اسلامی در اختیار جریان اسلام‌گرا قرار بگیرد و ایشان معتقد بودند تا مجلس به معنای واقعی کلمه اسلامی نشود، ما تحولات را نمی‌توانیم به سمت جهت‌گیری اسلامی مدیریت کنیم؛ این‌ها هم یک جریانی در کشور هستند که إن‌شاءالله به دیدگاه‌ها و تجربیات‌شان که در طول سال‌های گذشته داشتند، خواهم پرداخت. ما در مقابل این دو جریان، در نقشهٔ الگوی پیشرفت اسلامی معتقد هستیم که مدیریت تحولات اجتماعی از پایگاه مسئلهٔ هدایت امکان دارد و باید اصطلاحاً به سمت این برویم که در نظامات ذهنی افراد و نگرش‌های حاکم بر جامعه تصرف کنیم و نقطهٔ آغاز مدیریت تحولات، همین تصرف در نظام نگرش‌هاست؛ بنابراین وقتی إن‌شاءالله در فصل دوم مباحثاتی که به خدمت دوستان خواهیم بود، به‌صورت تفصیلی، هم به معنای مدیریت تحولات اجتماعی و هم به جریان‌هایی که ذیل تئوری‌های مختلفی از این مبنا در حال حیات هستند، اشاره خواهم کرد. فصل سوم مباحثاتی که ما در این دورهٔ تفصیلی به خدمت دوستان ارائه خواهیم داد، به شرحی تفصیلی از نحوهٔ مدیریت تحولات توسط ولی‌فقیه فعلی اختصاص دارد که ایشان چگونه توانستند جهت حرکت اسلامی جامعه را در طول این سه دهه حفظ کنند؟ البته اشاراتی هم به نحوهٔ مدیریت تحولات توسط امام خمینی عظیم‌الشأنخواهیم داشت؛ به هر حال آن چیزی که مسلّم است این است که هدف اصلی رهبری در یک جمله این است: جهت‌گیری جامعه به سمت اهداف اسلامی باید محفوظ بماند.

 یک سؤالی که قابلیت بازخوانی دارد این است که ایشان با تکیه بر چه محورهایی این حفظ جهت‌گیری را در دستور کار خودشان قرار دادند؟ به نظر بنده خود این یک سرفصل مهمی است که در نهایت به ارائهٔ یک درک تفصیلی و تئوریزه‌شده از انقلاب اسلامی منجر می‌شود که قابلیت تدریس دارد و می‌توان با اتکا به تبویبی که ما در فصل سوم مباحثات ارائه دادیم، درک‌ها را از انقلاب اسلامی ارتقا داد و آن را از وضعیت فعلی خارج کرد؛ در وضعیت فعلی نیروهای انقلاب و البته مخالفین انقلاب، همه، درکی اجمالی از این حرکت‌ دارند. ما به این نیاز داریم که درک‌مان را از انقلاب اسلامی ارتقا دهیم؛ به نظر ما فصل سوم مباحثات ما به ارتقای این درک کمک می‌کند. در فصل چهارم مباحثات یک سؤال عمده مطرح است: چرا ساختارهای فعلی جمهوری اسلامی، نمی‌توانند تحولات را به شکلی مدیریت کنند که هر روز جهت‌گیری اسلامی فربه بشود؟ بحث در این حوزه فراوان است. مثلاً تقریباً نیروهای انقلاب به اجماع رسیدند که هیچ‌وقت با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نمی‌توان فرهنگ و ارشاد اسلامی را مدیریت کرد.

 نیروهای انقلاب تقریباً این حرف را مسلّم می‌دانند که در دانشگاه‌های ما، به سؤال‌های جامعهٔ امروز ایران پاسخ داده نمی‌شود و خروجی تربیت‌شدهٔ دانشگاه‌های ما الزاماً انسان‌هایی نیستند که قدرت حلّ مسائل ایرانِ امروز را داشته باشند؛ ساختار وزارت علوم در فضای دانشگاه‌های ما، بیشتر مشغول انتقال مفاهیمی است که در فضای غرب وجود دارد. در مورد سایر ساختارها هم همین‌طور است، مثلاً قوهٔ قضائیهٔ جمهوری اسلامی، سالیانه حدود 15 میلیون پرونده را بررسی می‌کند؛ اگر معنای این 15 میلیون پرونده این باشد که هر پرونده‌ای هم چند بار در قوهٔ قضائیه ثبت‌شده باشد، پس ما با یک حدود 6-7 میلیون پرونده روبرو هستیم؛ اگر شاکی و متشاکی در این پرونده‌ها فقط 2 نفر باشند، پس معنای آن این است که 14-15 میلیون از مردم ایران الآن در راهروهای قوهٔ قضائیه مشغول هستند و اگر شما خانواده‌های این افراد را هم اضافه کنید، معنای آن این است که یک بخش قابل‌توجهی از مردم گرفتار حاشیه‌های قضائی هستند؛ قوهٔ قضائیه باید به سمت پیشگیری از جرم برود و پرونده‌ها را کاهش دهد؛ خب چرا این کار را نمی‌تواند انجام دهد؟ مسئولیت قوهٔ قضائیه که با طلبه‌ها و حوزه‌های علمیه است؛ چرا این ساختار نمی‌تواند مشکلات کشور ما را حل کند؟ 

یا مثلاً ما با پدیدهٔ تصویب قوانین بد، در مجلس شورای اسلامی روبرو هستیم. قانون بد در یک معنای ساده عبارت از قانونی است که توفیق اجرا پیدا نمی‌کند؛ اگر این تعریف ساده را از قانون بد بپذیریم، پس می‌توانیم مصداق آن را برنامه‌های توسعهٔ کشور قرار دهیم. عمدهٔ برنامه‌های توسعهٔ کشور که نوشته می‌شوند، هیچ‌وقت در کشور ما اجرایی نمی‌شوند. چرا مجلس شورای اسلامی قدرت ندارد قانونی را بنویسد که در کشور اجرایی شود؟ ما در مجموع یک چالش‌هایی در بخش ساختارهای تصمیم‌ساز و اجرایی نظام داریم؛ باید به این سمت برویم و به این فکر کنیم که چرا این ساختارها نمی‌توانند مدیریت تحولات اجتماعی را به نحو احسن مدیریت کنند و آن را در اختیار داشته باشند؟ مگر چه موانعی وجود دارد؟ باید به اینها هم بپردازیم، این موضوع سرفصل چهارم مباحث این دوره است. ما در سرفصل آخر به یک سؤال مهم پرداختیم که چرا حوزه و دانشگاه نمی‌توانند برای مدیریت تحولات در عرصه‌های مختلف (مثل قوهٔ قضائیه، محیط‌زیست، نهاد خانواده و اقتصاد کشور) نظریه‌پردازی کنند؟ چرا نه حوزه و نه دانشگاه، کتاب‌های نو و حرف‌های نو ناظر به مدیریت تحولات بخش‌های مختلف تولید نمی‌کنند؟ چه کار باید کرد که ما به سمت این نوع از مدیریت تحولات حرکت کنیم؟ بنابراین آن چه که الآن به محضر شما عرض کردم، یک ساختار و نمایی کلی از مباحثی است که در طول این دورهٔ تفصیلی به خدمت دوستان ارائه خواهیم داد.

 من به ساختار اول مباحثات‌مان برگردم، من عرض کردم: سؤال این است که نقشهٔ الگوی پیشرفت اسلامی چه طور تولید شده است؟ چه قواعد پژوهشی بر آن حاکم بوده که رعایت این قواعد پژوهشی به تولید این نقشهٔ راهبردی و کاربردی منجر شده است؟ بنده چندین جلسه در مسئلهٔ قواعد پژوهشی حاکم بر نقشهٔ الگوی پیشرفت اسلامی به خدمت شما، مباحثی را ارائه خواهم کرد ولی آن چیزی که می‌خواهم در جلسهٔ اول به محضر شما عرض کنم: تشریح اوضاع زمانی دوران پژوهش نقشهٔ راه الگوی پیشرفت اسلامی است؛ ما در چه زمانی به این فکر فرو رفتیم و کارهای پژوهشی را برای دست پیدا کردن به یک مدلی برای ادارهٔ جامعه پذیرفتیم؟ ببینید سال‌های اولیه‌ای که ما درگیر مطالعات منجر به تدوین نقشهٔ الگوی پیشرفت اسلامی شدیم، مصادف با سال‌های اولیهٔ دولت سازندگی است. 

 شرایط دولت سازندگی را به‌اجمال توضیح بدهم که چه شرایطی است. سه ویژگی مهم را می‌توان برای دوران سازندگی بر شمرد: اولین ویژگی که راجع به دوران سازندگی متصور است این است که دوران سازندگی، بعد از پایان جنگ و پیروزی انقلاب در یک مصاف بین‌المللی ایجاد شد؛ یعنی وقتی امام خمینی، حرف ادارهٔ جامعه بر مبنای دین را ذیل تئوری ولایت‌فقیه مطرح کرد، اولین عکس‌العمل جهانی این بود که این ادعا را به‌صورت فیزیکی از میدان بِدَر کنند. چالش‌هایی که دنیای استکبار برای این حرف نو ایجاد کرد، تقریباً تا پایان جنگ ادامه یافت و پایان جنگ در واقع به معنای تثبیت این حرف نو است؛ یعنی به معنای شکست اقدامات فیزیکی دنیای استکبار علیه انقلاب اسلامی محسوب می‌شود؛ بنابراین وقتی داریم راجع به دوران سازندگی صحبت می‌کنیم، باید بگوییم: در واقع دوران سازندگی در شرایطی آغاز شده که تازه انقلاب اسلامی تثبیت شده و در مقابل هجمه‌های بین‌المللی توانسته مقاومت خود را به رخ کشیده و آنها را به عقب براند و اصل انقلاب اسلامی را تثبیت کند. 

این مقاومت یک شرایطی را ایجاد کرد و در بیرون باعث شد که مقاومت انقلاب اسلامی، برای خارج از کشور الهام‌بخش باشد و ما پس از 4 دهه که داستان آقای زَکزاکی مطرح شد، برای عامهٔ مردم ما واضح شد که انقلاب اسلامی در شمال آفریقا هم توانسته تأثیراتی داشته باشد ولی وقتی این را بررسی تاریخی می‌کنیم، می‌بینیم نطفه‌ها و بذرهای حرکت اسلامی در شمال آفریقا، در دوران جنگ و اوایل انقلاب اسلامی ما پایه‌گذاری شد؛ یا الآن مثلاً تقریباً بعد از شکست داعش، برای همه، قدرت بین‌المللی نظام یک امر اثبات‌شده و غیرقابل‌انکار است؛ ایران یک حضور منطقه‌ای قدرتمند دارد و در رویارویی با طراحی‌های دنیای استکبار، می‌تواند طراحی‌های آنها را به حالت اغما ببرد و به چالش کشاند. ما می‌دانیم پایهٔ این طراحی‌ها که الآن به محوریت ایران دارد اتفاق می‌افتد، 4 کشور هستند: حزب‌الله لبنان، حشد الشعبیهٔ عراق، نیروی مردمی و مقاومت در بسیج سوریه و انصار الله یمن؛ البته در کشورهای دیگر مثل فاطمیون که در افغانستان هستند و سایر کشورها هم دارند کمک می‌کنند. این نیروها الان در طراحی‌های جبههٔ مقاومت به‌کارگیری شدند ولی پایه‌گذاری این جریان‌های مردمی از همان دوران جنگ و اوایل انقلاب اتفاق افتاد؛ یعنی اگر شما بروید و بررسی کنید که حزب‌الله لبنان دقیقاً چه موقعی تشکیل شد؟ می‌بینید که حزب‌الله موقعی تشکیل شد که جمعی از علمای لبنان با امام خمینی عظیم‌الشأن ملاقات می‌کنند و سعی می‌کنند متأثر از حرکت ایران که یک طراحی‌هایی را در کشور لبنان داشته باشند؛ پس ببینید وقتی می‌گویید انقلاب تثبیت شد، در فضای بین‌المللی این اثر را داشت که توانست فکر انقلاب را با مستضعفین و با آزادی‌خواهان دنیا به تفاهم بگذارد؛ وقتی دیده شد که یک کشور و یک انقلابی در مقابل استکبار دارد مقاومت می‌کند، این برای مردمان مظلوم دنیا جذابیت داشت، لذا آنها به‌صورت طبیعی طرفدار ما شدند.

 إن‌شاءالله وقتی در حوزهٔ روابط بین‌الملل داریم بحث می‌کنیم این قطب‌های مقاومت را شرح می‌دهیم. بیش از 12 مرکز تجمع در دنیا وجود دارد که اینها همه متأثر از فکر انقلاب اسلامی هستند و ما باید در فضای روابط بین‌الملل به سمت این برویم که خدمات جمهوری اسلامی را برای این 12 قطب طرفدار انقلاب اسلامی تقویت کنیم و در واقع به سمت این برویم که زمینه‌سازی جهانی ظهور ولی‌عصر ارواحنا فداه را در دستور کار داشته باشیم. در داخل کشور هم به دلیل هزینه‌هایی که پرداخت ‌شده بود، دو اتفاق افتاده بود: اتفاق اول این بود که به دلیل مقاومتی که مردم ایران نشان داده بودند، روحیهٔ انقلابی مردم ارتقا پیدا کرده بود و اصطلاحاً توجه زیادی به مسئلهٔ ارزش‌ها داشتند و فکر انقلابی به‌صورت گسترده در جامعهٔ ایران گسترش پیدا کرده بود و از طرف دیگر چون جنگ، جنگ سختی بود، تقریباً در حدود 1000 میلیارد دلار خسارت به کشور ایران وارد شده بود و زیرساخت‌های کشور دچار آسیب‌های جدی شده بودند. دولت سازندگی در یک چنین شرایطی بر روی کار آمد؛ شرایطی که ایران به‌عنوان یک ابرقدرت منطقه‌ای در حال مطرح‌شدن بود و فکر او داشت به پذیرش منطقه‌ای می‌رسید و تأثیراتی بر منطقه و بر مستضعفین عالم داشت و درون کشور هم ذیل اینکه روحیۀ مردم یک روحیهٔ انقلابی بود، به سمت حل مسائل تخریب‌های جنگ رفتند. در یک چنین شرایطی این دولت بر سر کارآمد. 

 آن چیزی که در دولت سازندگی اتفاق افتاد این بود که مدل‌هایی برای سازندگی کشور به کار گرفته شد که این مدل‌ها دو لازمه داشتند: اولین لازمهٔ آنها این بود که اصطلاحاً باید یک تنش‌زدایی اتفاق می‌افتاد (این اصطلاح در همان دورهٔ سازندگی باب شد)؛ یعنی کسانی که می‌خواستند بر اساس این مدل‌ها عمل کنند، باید به این سمت می‌رفتند که از شعارهای انقلاب در محیط بین‌الملل دست بر می‌داشتند؛ دومین لازمهٔ این مدل‌ها این بود که باید مسئلهٔ حرص و حسد اجتماعی را در داخل تحریک می‌کردند. برای این مسئله مواردی وجود دارد که این مسئله را اثبات می‌کند؛ برای اولین بار حقوق‌های نجومی در دورهٔ سازندگی برای مدیران کشور تصویب شد. اگر به لحاظ تاریخی بررسی کنیم، وقتی آقای کرباسچی در شهرداری تهران بر سر کار آمدند و خواستند بعضی از پروژه‌ها را جلو ببرند، ایشان عامل تحریک مدیران را دستمزد بالا قرار دادند و نیامدند از آن روحیهٔ انقلابی که در دورهٔ دفاع مقدس برای مدیریت جامعه وجود داشت استفاده کنند بلکه با مسئلهٔ دستمزد بالا اصطلاحاً مدیران را به تحرّک واداشتند؛ باید این را به‌صورت موردی بررسی کرد که مثلاً شهرداری تهران در کدام پروژه، چه دستمزدی را به مدیران وقت پرداخت کرد تا یک پروژهٔ عمرانی به جلو برود؟ اینکه عرض می‌کنم با تحریک حرص، شروع به ساختن کشور کردند، یکی از مصادیق آن این است.

 یکی دیگر از مصادیق آن این است که آقای هاشمی رفسنجانی، نیروهای ارزشی را تشویق کردند تا بیایند و بعضی از بنگاه‌های تولیدی کشور را در فضای خصوصی‌سازی تحویل بگیرند؛ یعنی وقتی ایشان به سمت این رفتند که خصوصی‌سازی را جلو ببرند، این را مطرح کردند که بهتر است همین نیروهایی که در جنگ بودند و همین نیروهایی که در انقلاب فعالیت داشتند، این‌ها این بنگاه‌ها را تحویل بگیرند؛ لذا بخشی از فرماندهانی که ما در جنگ داشتیم و بخشی از سردارانی که در سپاه بودند، به تشویق جناب آقای هاشمی رفسنجانی به‌صورت طبیعی وارد فعالیت‌های اقتصادی شدند. این دو مثال بود. مجموع اقداماتی که در آن دوره شروع شد، سازندگی را همراه با تحریک حرص در جامعه جلو برد؛ این بعدها یک عوارضی را مثل اخلاق مصرفی ایجاد کرد که هنوز گرفتار این اخلاق‌ها هستیم؛ بنابراین من می‌خواهم بر روی این نکته تأکید کنم که ما در شرایطی با فضای فکر انقلاب آشنا شدیم که این اخبار را می‌شنیدیم که یک انقلابی برای تحقق ارزش‌های اسلامی به وجود آمده و گاهی وقت‌ها خبر از فضای بین‌الملل می‌آمد که از ایران تقاضا داشتند که از یکسری از ارزش‌هایش دست بردارد –همین حرف‌هایی که ما امروز در دورهٔ برجام هم به‌صورت پُررنگ‌تر می‌شنویم- در داخل کشور هم عده‌ای را دیدیم که دارند به آلاف و اُلُوف می‌رسند و دارند از فضای ساده‌زیستیِ بعد از جنگ خارج می‌شوند و به سمت این می‌روند که نعمت‌ها و فضاهای مادی را در اختیار بگیرند. این اخبار به ما می‌رسید؛ لذا به‌صورت طبیعی این سؤال ایجاد می‌شد که چه اتفاقی دارد برای انقلاب اسلامی می‌افتد؟ 

 من مثال بزنم. من هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم در دورانی که ما درگیر مسائل انقلاب شدیم، خبر دادگاه معروف میکونوس به ما رسید و ما چون ارتباطات پژوهشی خاصی داشتیم، سعی کردیم این اخبار را به‌صورت دقیق بررسی کنیم؛ من اصطلاحاً با جزئیات داستان قهوه‌خانهٔ میکونوس کاری ندارم، آن نکته‌ای که برای من مهم است این است که رئیس‌جمهور وقت، برخی از خواسته‌های اتحادیهٔ اروپا و دنیای استکبار را به رسمیت شناخت و در نهایت در آن دوران، دادگاهی به بازداشت جناب آقای هاشمی رفسنجانی حکم داد؛ یعنی جواب آن همراهی‌ها، تحقیر ایشان شد و این یک خبر خیلی مهمی بود که بعداً شخص رهبری معظم دخالت کردند و بعد از اینکه سفرای کشورهای خارجی قَهر کردند، آقا در عکس‌العمل فرمودند: نباید اینها را به کشور راه داد تا تنبیه شوند و همین کار را هم کردند و به‌اصطلاح خود آقا، ایشان به آن برخوردهای زیاده‌طلبانهٔ اتحادیهٔ اروپا سیلی زدند؛ یک چنین خبرهایی به ما می‌رسید یا مثلاً در داخل کشور مسئلهٔ ثروت‌های بادآورده مطرح شد. مسئلهٔ اِترافی که مسئولین به آن مبتلا شده بودند، مطرح شد و یک بحث‌های جدی را ایجاد کرد و مسئلهٔ ثروت‌های بادآورده که یک عده‌ای به ثروت‌هایی رسیدند، یک مسئلهٔ جدی در کشور بود و همان موقع مورد هشدار رهبری واقع شد و باز چون قصد بنده در این جلسات این نیست که وقایع دوران سازندگی را به‌صورت تفصیلی باز کنم، این‌ها را به‌عنوان‌مثال عرض می‌کنم.

 شرایطی در ذهن ما ایجاد شد که انقلاب دچار چه آسیب‌هایی شده است؟ لذا بعدها هم یک دورهٔ مطالعاتی را شکل دادیم که بعداً سرفصل‌های این دورهٔ مطالعاتی را به‌صورت دقیق بحث می‌کنم ولی عنوان آن همین است که ما باید آسیب‌شناسی انقلاب اسلامی را در دستور کار قرار دهیم؛ بنابراین این نکته‌ای را که من می‌خواهم در جلسهٔ اول عرض کنم، تشریح اجمالی فضای حاکم بر دوران پژوهش اولین نقشهٔ الگوی پیشرفت اسلامی است؛ در یک جمله در آن دوران اولین چیزی که ما را به سمت کارهای فکری و پژوهشی هدایت کرد، همین آسیب‌هایی بود که در دورهٔ سازندگی مطرح می‌شد که من به بخشی از آن اشاره کردم؛ مثلاً آسیب‌هایی که در فضای بین‌الملل مطرح می‌شد، آن‌قدر زیاد شد که رهبری معظم انقلاب در آن سخنرانی معروف خودشان سه وصف را برای روابط بین‌الملل ایران برشمردند: عزت، حکمت، مصلحت. گفتند: اگر ایران در شرایط بین‌الملل کاری قرار است بکند، اولین شرط آن این است که نباید عزت انقلاب اسلامی و مردم ایران به چالش کشیده شود؛ این سخنرانی در یک فضای نظری اتفاق نیافتاد که یک عالم یا فقیهی در حجرهٔ خود باشد و بعد بدون توجه به شرایط اجتماعی، یک نظریه را مطرح کند، نه، در آن دوره اتفاقاتی داشت می‌افتاد که عزت جمهوری اسلامی را به چالش می‌کشید.

 من نمی‌خواهم یک تحلیل سیاسی به معنای امروزی آن داشته باشم، به معنای امروزی در تحلیل‌های سیاسی، معمولاً یک فردی مقصر تامّ شمرده می‌شود؛ من به‌صراحت عرض می‌کنم که نقش افراد و مسئولیت افراد را در شرایط سیاسی مختلف، نمی‌توان نادیده گرفت و انکار کرد ولی مایل هستم به این نکته هم توجه بدهم که ما وقتی در روابط بین‌الملل به سمت تنش‌زدایی رفتیم، به دلیل الگوی توسعه‌ای بود که در آن دورهٔ سازندگی به کار گرفته شد. 

 در الگوهای توسعه‌ای که در دورهٔ سازندگی به کار گرفته شد که بعداً دربارۀ آنها توضیح می‌دهم، یک شرط مهم وجود داشت و آن این بود که توسعهٔ کشور بدون سرمایه‌گذاری خارجی اتفاق نخواهد افتاد و اگر ما بخواهیم جذب سرمایه‌گذاری خارجی داشته باشیم، باید از آن شعارهای انقلابی و رفتارهای انقلابی خودمان در منطقه دست‌برداریم، چرا؟ چون اگر ما به همان حالت انقلابی باقی باشیم، سرمایه‌گذارهای جهانی، ایران all-risk در فضای اقتصادی معرفی می‌کنند و این‌طور نیست که ایران را به‌صورت مستعد برای توسعهٔ اقتصادی تصویر کنند؛ بنابراین ریشهٔ این داستان به مدل ادارهٔ کشور در دورهٔ سازندگی بر می‌گردد. بله شما می‌توانید بعد از چهار دهه مثلاً بگویید: جناب آقای هاشمی رفسنجانی در آن دوره، دچار آسیب‌هایی شدند و تصمیم‌های غلطی گرفتند، من به این بخش از مباحث نمی‌پردازم، نه اینکه این بخش از مباحث غلط است؛ بله شما در هر حادثه‌ای می‌توانید راجع به سطح تقصیر یک فرد وارد بحث شوید ولی می‌خواهم بگویم اینکه یک فرد به یک تصمیم رسید –و ما هم آن تصمیم را غلط می‌دانیم- ریشهٔ آن به محاسبات حوزهٔ اجرایی و برنامه‌ریزی کشور باز می‌گردد. فرض کنید نشستند و می‌خواهند راجع به آبادانی و اقتصاد کشور و وزارت نفت کشور و مسکن و بخش‌های مختلف در پاستور تصمیم بگیرند؛ طبیعتاً کارهای فکری احتیاج است، اگر آن کارهای فکری انجام‌نشده یا اگر انجام‌شده، مثلاً آقای هاشمی رفسنجانی از همان اول به آن کارهای توجه نمی‌کردند و بیشتر به سمت جماعت تکنوکرات می‌رفتند، بله شما آقای هاشمی رفسنجانی را هم می‌توانید مقصر بدانید ولی می‌خواهم بگویم این تقصیر ایشان، سایه‌ای از به‌کارگیری مدل‌های توسعه برای ادارهٔ کشور است. إن‌شاءالله وقتی وارد مباحث تفصیلی‌تر شدم، این‌ها را بیشتر هم توضیح می‌دهم؛ بنابراین در فضایی که پژوهش‌های ما راجع به مسئلهٔ ادارهٔ کشور با نگاه دینی آغاز شد، اولین چیزهایی که در آن فضا ما را تحریک می‌کرد که کار فکری بکنیم، این آسیب‌هایی است که در اثر مدل‌های به کار گرفته‌شده در دورهٔ سازندگی راجع به ارزش‌ها و جهت‌گیری اسلامی در ذهن‌ها ایجاد می‌شد. 

 إن‌شاءالله راجع به مدل تِری‌گَپس که بنابر گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس، برنامه‌های اول و دوم توسعه بنابر همین مدل معروف تری‌گَپس است، إن‌شاءالله بعداً توضیحاتی را عرض خواهم کرد. إن‌شاءالله من فردا راجع به این صحبت خواهم کرد که حالا در این فضای حاکم بر پژوهش‌های ما، ما چگونه مسئلهٔ پژوهش‌ها راجع به انقلاب اسلامی را شروع به مدیریت کردن کردیم؟ إن‌شاءالله یک تصویر تفصیلی‌تری از نقشهٔ الگوی پیشرفت اسلامی در ذهن‌ها ایجاد خواهد شد.

و الحمد لله رب العالمین

پرسش و پاسخ

یکی از حضار: تکنوکرات به چه کسانی گفته می‌شود؟

استاد کشوری: اصطلاح تکنوکراسی حدود صدسال است که در حوزه مدیریت مطرح می‌شود. معروف است که این افراد فن‌سالار و تکنیک‌گرا هستند. در ایران حزب کارگزاران بیشتر این نگاه را جلو می‌بردند. به هر حال یک نوع مدیریت برای اداره جامعه است که در آن تکنیک در تحلیل‌ها محور است. به نوعی از توسعه فیزیکی نیز ختم می‌شود که در خود غرب هم نقدهایی بر تکنوکراسی وجود دارد. در جامعه ما وقتی می‌خواهند تکنوکرات‌ها را مطرح کنند، مصداق خارجی آن همین حزب کارگزاران است که الان هم حیات دارند و البته یک تحولاتی در آنها ایجاد شده است. بعداً ان‌شاءالله در مورد آن تفصیلی‌تر بحث خواهیم کرد.

یکی از حضار: قبل از اینکه شما وارد شرح نقشه راه شوید آیا شما در خصوص روایاتی که در مورد ولایت فقیه و بحث نظارت مطرح می‌شود و حضرت امام برای اصلاح حوزه و امور وارد شد، آیا شما بحث‌هایی دارید که ماجرا چه بود؟ اینکه ما دچار این چالش شدیم که نتوانستیم این مسأله را اثبات کنیم و هنوز هم در هاله‌ای از ابهام وجود دارد. بحث شورایی شدن، بحث نظارت، بحث ولایت فقیه. اینها یک بحث‌هایی بود که واقعا حل نشد. چرا؟ چون شما فرمودید این حرکات بعداً دچار یکسری آسیب‌ها شد. من می‌خواهم بگویم اصلاً می‌شد تنظیم شود و آیا یک الگویی داشتیم که بر مبنای ولایت فقیه ارائه بدهیم؟ 

استاد کشوری: ببینید در دو سطح می‌توان به سؤال جنابعالی جواب داد. یک سطح این است که باید به صورت تفصیلی وارد نحوه اداره جامعه با نگاه اسلامی شویم. اینجا وقتی می‌خواهیم مسائل فقه حکومتی را مطرح کنیم، باید به صورت تفصیلی به این بحث بپردازیم. بنده به طور اجمال این پاسخ را عرض می‌کنم. در این بخش راه حل ما چیست؟ اتفاقی که در ذهن ما افتاده و از آن دفاع می‌کنیم این است که ما قائل به تحول جدی در اصول فقه -که قواعد واسط برای استنباط‌اند- هستیم. به چه شکلی؟ اینطور که ما دو بحث را مطرح کردیم؛ اولاً ما یک سؤالی پرسیدیم تحت عنوان اینکه آیا تخاطب شارع با عرف زمان خودش، بر اساس قواعد تخاطبی بوده که عرف می‌فهمیده است؟ یا خیر! تخاطب شارع با عرف تخاطب خودش بر اساس قواعد تأسیسی شارع بوده که البته باز هم عرف آن را می‌فهمد؟! بحث اولی که ما در اصول فقه احکام حکومتی داریم از اینجا شروع می‌شود. اگر طلبه فاضل و ملّای ما بپذیرد که شارع بر اساس قواعد عرف و بر اساس فهم عرف تخاطب وارد تفاهم با عرف شده، یک قواعد اصولی در ذهن او شکل می‌گیرد؛ مثلاً می‌شود قواعدی که در کفایة الاصول بحث شده است. اگر هم طلبه طرف دیگر را بپذیرد؛ یعنی شارع مقدس بر اساس یک قواعد تأسیسی –بهتر است بگویم اختصاصی- وارد تفاهم شده و مهم‌ترین ویژگی این قواعد اختصاصی هم این است که ارتباط شارع با عرف را قطع نمی‌کند. اگر این مبنا را بپذیریم آن‌وقت باید آن قواعد تأسیسی و اختصاصی شارع را بحث کنیم. 

اتفاقی که در ذهن ما افتاده که ثمرات آن بعداً در تولید الگوی پیشرفت اسلامی و مسأله حکومت واضح می‌شود، این است که ما از نگاه مشهور عبور کرده‌ایم و به سمتی رفتیم که نه دسته قواعد تخاطب را بر اساس استظهار از آیات و روایات بحث کنیم. در رونمایی آتی که ان‌شاءالله برگزار خواهد شد، دوره مباحثات آن منتشر می‌شود؛ در آنجا بعضی قواعد آن را بحث کرده‌ایم. مهم‌ترین قاعده این است که قواعد تخاطب شارع به غرض گسترش هدایت است و هدایت هم نه دسته قاعده دارد. آن‌وقت ما از باب هدایت یک تقریر جدیدی از حکومت ارائه دادیم، یک تصویر تفصیلی از آن بحث کردیم. 

یک سطح دیگری هم وجود دارد که بنده در همین جلسات مخصوصاً در فصل دوم -که مفهوم مدیریت تحولات اجتماعی بحث می‌شود- به آن خواهم پرداخت. سخن ما به طور اجمالی این است که حتی اگر ما حکومت فقیه را قبول نداشته باشیم؛ چون برخی از آقایان می‌گویند حمایت ما از حکومت از باب این است که حکومت امری عقلایی است و فقیه هم احدٌ من العقلا محسوب می‌شود، نه اینکه ما یک حکومت دینی داشته باشیم. بنده در بعضی از گفتگوهایی که شخصاً با برخی از اساتید داشتم، آقایان به این معنا تصریح کردند. حتی اگر کسی گفت حکومت یک امر عقلایی است، از مسأله مدیریت تحولات جامعه نمی‌تواند عبور کند. بالاخره اتفاقاتی در جامعه در حوزه آموزش، در حوزه اقتصاد، در حوزه سیاست، در حوزه امنیت و در حوزه روابط بین‌الملل در حال وقوع است. سؤال اساسی این است که آیا عقلایی است اجازه دهیم تحول اتفاق بیافتد و بعد وقتی به وقوع پیوست تازه بررسی کنیم چگونه باید با آن برخورد کرد؟ من علی المبنای خود آقایان وارد بحث شده‌ام. یا خیر! عقلایی این است که ریشه تحولات را دائماً بررسی کنیم و اساساً اجازه ندهیم تحول ضد دین به وجود بیاید که حالا بعد برویم و برای آن علاجی پیدا کنیم. 

پس گفتگوی ما با حوزه علمیه و آن دسته از آقایانی که در حوزه علمیه هستند و احتمالاً إن‌قلت‌هایی به حکومت دارند، در دو دسته بحث و از دو پایگاه مباحثاتی شروع می‌شود. یک پایگاه مباحثاتی ما به علم اصول برمی‌گردد که ان‌شاءالله در آینده بحث خواهیم کرد. یک پایگاه مباحثاتی ما هم به مفهوم مدیریت تحولات برمی‌گردد؛ که این بخش دوم را در همین دوره توضیح خواهم داد. یک سؤالی وجود دارد و من این سؤال را هم خیلی عقلایی می‌دانم. مثلاً در تحولاتی که سند 2030 برای آموزش کشور پیشنهاد داده بود، هم بر ضد آیه نفی سبیل بود؛ چون معنای دخالت مستقیم مدیریت یونسکو بر آموزش کشور را داشت. هم از حیث محتوا آموزش‌های مرتبط با شهروند جهانی را دنبال می‌کرد که بنده در مباحث شرح داده‌ام که سند 2030 به دنبال چه بوده است. سؤال این است: با هر درکی هم که از حکومت داشته باشیم، نمی‌توانیم قائل به این باشیم که نفی سبیل شکسته شود، نمی‌توانیم به سمتی برویم که به جای تربیت دینی، تربیت شهروند جهانی در دستور کار قرار بگیرد. 

می‌دانید همه آقایانی که به بعضی از مباحث انقلاب إن‌قلت دارند، اینها هم با سند 2030 مخالفت کردند. حداکثر انتقادی که داشتند در نوعِ برخورد بود که می‌گفتند حوزه باید با منطق بیشتری به مقابله با این سند ضاله برود. ببینید خود آقایان هم هیچ‌وقت نمی‌توانند در مقابل تحولات ساکت بمانند. حال بر این مبنا می‌توان یک سؤالی از حوزه پرسید؛ اینکه برنامه شما برای مدیریت تحولات اجتماعی چیست؟ حوزه بما هو أحدٌ من العقلا! به هر حال ممکن است این تحول ضد دین تمام شود، ضد نفی سبیل تمام شود. مثلاً تحولی که الان در حوزه بانک‌ها به وجود می‌آید، همه می‌دانیم به گسترش ربا کمک کرده است. خب آیا ما تحولات سیاست‌های پولی و مالی را پیگیری نکنیم تا اجرایی شود و نتیجه آن گسترش ربا در جامعه شود و بعد ما هم به یک فتوایی بسنده کنیم که مثلاً ربا حرام است؟! یا مثلاً فتوا دهیم حقوق کارمندانی که در بانک‌ها کار می‌کنند حرام است که برخی آقایان اینگونه گفته‌اند؟! یا خیر؛ به سمتی برویم که مدیریت تحولات در سیاست‌های پولی و مالی را بر عهده بگیریم. 

بله! اگر حوزه هیچ دخالتی در تحولات جامعه نمی‌کرد، ما هم از آنها می‌پذیرفتیم که [بخواهد] در مسأله حکومت دخالت نکند. اما وقتی حوزه در حال دخالت کردن است، می‌توان از او سؤال کرد که چرا دخالت تو ریشه‌ای نیست؟! چرا در روبنا دخالت می‌کنید؟! امیرالمؤمنین می‌فرمایند: «إنما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احکام تبتدع» در این روایت حضرت در مورد آغاز فتنه صحبت می‌کنند؛ می‌فرمایند آغاز فتنه هوای نفسی است که پیروی می‌شود و بدعت‌هایی است که گذاشته می‌شود. حالا سؤال این است که ما مدیریت فتنه‌ها را از آغاز شروع کنیم یا اجازه دهیم فتنه کاملاً به ثمر برسد و در اثنای آن به مدیریت فتنه بپردازیم؟! 

یکی از آقایان این اواخر بحثی را فرموده بودند که میزان حمایت اساتید نسبت به نظام از میزان انتقاد آنها نسبت به نظام پیشی گرفته است. بنده این مسأله به ذهنم آمد که این استاد محترم مسأله حمایت را چه تعریف می‌کند؟! اگر منظورشان حمایت فکری و کمک به مدیریت تحولات است، که مجموعه نشست اساتید محترم فعال در این حوزه تقریباً هیچ کمکی فکری به مسأله مدیریت تحولات نمی‌کنند. خب اگر مراد حمایت سیاسی در بزنگاه‌ها است، سؤال این است که چقدر این حمایت‌ها مؤثر است؟ مثلاً وقتی بانک‌ها زندگی مردم را به ربا آغشته کرده‌اند و مردم ناراضی شده‌اند، وقتی شما حمایت سیاسی می‌کنید اتفاقاً به ضرر حکومت تمام می‌شود. چون مردم می‌گویند حوزه مشکلات ما را درک نمی‌کند و اینها فقط دارند از اصل حکومت دفاع می‌کنند. باید تلقی‌های فعلی در حوزه را به چالش کشید. بنده این مباحث را در آینده دوره تشریح می‌کنم؛ عرض بنده این است که اگر حوزه علمیه هیچ دخالتی در تحولات نمی‌کرد، ما هم نمی‌توانستیم إن‌قلتی به آن بکنیم؛ ولی وقتی یک کسی دائماً با فتوا دادن، با بیانیه دادن، با سخنرانی و با تشکیل جلسات در تحولات دخالت می‌کند، موضع سلبی یا موضع ایجابی نسبت به یک تحول می‌گیرد [این اشکال در مورد آنها مطرح است]. مثلاً حوزه فتوا صادر می‌کند برای ممنوعیت یک اپراتور؛ مثلاً اپراتور رایتل حرام است. خب از حوزه باید پرسید که با صدور فتوا درباره حرمت فعالیت یک اپراتور فعالیت آن متوقف می‌شود؟! آیا مثلاً نمی‌شود حوزه در سیاست‌های ارتباطی جامعه دخالت کند و یک تئوری دیگری بدهد تا اصلاً به این سمت حرکت نکنیم؟! این سؤالی است که حوزه به آن بپردازد. البته از اوائل انقلاب هم مجموعه‌هایی بودند که سعی داشتند تا این توجهات را در حوزه ایجاد کنند. 

بنابراین به جای اینکه ما مسأله را ناظر به حکومت بدانیم که در مورد آن هم بحث خواهم کرد، بیشتر باید ناظر به حوزه بدانیم. چرا حوزه اجازه می‌دهد تحولات منفی به وجود بیاید و بعد به یک موضع‌گیری ساده بسنده کند. این روال در آینده هم ادامه پیدا خواهد کرد. حدس ما این است اگر شرایط فعلی ادامه پیدا کند -که این "اگر" از روی یک حکمتی است- تا ده سال آینده کشور ما با پدیده انقلاب جنسی روبرو است. یعنی همه مرزهای تعریف‌شده در روابط جنسی که الان در جامعه داریم جابه‌جا می‌شود و اساساً یک تعریف جدیدی در روابط جنسی اتفاق می‌افتد. حالا اجازه دهیم این تحول به صورت تام به وجود بیاید یا از الان به صورت ریشه‌ای به آن فکر کنیم؟

بنابراین اگر معنای حکومت را ابزاری برای مدیریت تحولات دانستیم، آن‌وقت این شبهه‌ها در اذهان به وجود نمی‌آید. اما اگر با آن استظهار قدیمی وارد بحث شدیم؛ که مثلاً مقبوله عمربن حنظله برای ما هم مقبول است یا خیر و چهارتا إن‌قلت رجالی وارد کنیم و بگوییم سند این مقبوله ضعیف است پس من نمی‌توانم مسأله حکومت را بپذیرم. ببینید ظاهر ماجرا این است اگر تغییر موضع دهیم می‌توانیم در آینده با حوزه علمیه تفاهم کنیم. تغییر موضع هم به محوریت مسأله مدیریت تحولات است. حوزه چه بخواهد چه نخواهد، چه حکومت را استظهاری قبول داشته باشد چه مبتنی بر بناء عقلا قبول داشته باشد؛ به هر حال مدیریت تحولات روی میز اوست. پیشنهاد کوتاه مدت ما در بحث الگوی پیشرفت اسلامی این است که برای مدیریت تحولات جلسه تشکیل شود. [دستور کار جلسات هم] چگونگی مدیریت تحولات، تئوری‌های مدیریت تحولات و لوازم مدیریت تحولات باشد تا حوزه را به یک قطب فعال در مدیریت تحولات تبدیل کند؛ نه صرفاً یک بخش منفعل و موضع‌گیر نسبت به تحولات باشد. 

و الحمدلله رب العالمین

 


۹۶/۰۹/۰۹

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی